تبليغاتX
Gole Maryam >

Gole Maryam

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت2:37به قلم عادل فوجی |

زندگی (نقطه).

سر خط

          بی وفایی شده عادت

 

تونوشته بودی دیدار سه تا . . . به قیامت

 

زندگی .

سر خط

          تلگرافی شده نامه ات

 

قلبمو مچاله کردی لای نقطه چین نامه ات

 

عزیزم .

ته خط

 

برو با خیال راحت

              

               به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامه ات

 

توی یک کاغذ بی خط حرف " ت " کرده قیامت

 

" ت" مثل تو

              مثل تردید

                       " ت " مثل آخر طاقت

مثل تنهایی

             مثل تب

                    مثل آخر  ...

                              

                                    خیانت

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت2:36به قلم عادل فوجی |

گفتم شاید ندیدنت از خاطرت دورم کنه

 

دیدم ندیدنت فقط می تونه که کورم کنه

 

گفتم صداتو نشنوم شاید که از یادم بری

 

دیدم تو گوشام  جز صدات نیستش صدای دیگری

 

آره ...

 

ندیدن و نشنیدنت عشقتو از دلم نبرد

 

فقط دونستم بی تو دل پرپر شد و گم شد و مرد

 

بعد از تو باغ لحظه هام حتی یه غنچه گل نداد

 

همش می گفتم با خودم نکنه بمیرم و نیاد

 

این روزا محتاج توام من نمیگم دلم میگه

 

فردا اگه مردم نیا چه فایده نوشدارو دیگه

 

ندیدن و نشنیدنت عشقتو از دلم نبرد

 

فقط دونستم بی تو دل پرپر شد و گم شد و مرد

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت2:28به قلم عادل فوجی |

 

 

یه کاری کردی به قلبم که بدونت حتی مردن

 

خیلی سخته بی تو خوبم لذت از زندگی بردن

 

یه کاری کردی که از یاد نمی ری حتی یه لحظه

 

درد عشقت کرده پیرم ولی باور کن می ارزه

 

دیدن تو گر چه از دور واسه من یه جور امیده

 

یه چیزی مثل یه جادو که به من رهایی میده

 

این مهمه که میدونم واسه من چقدر عزیزی

 

من که جام عشقو دادم چه بنوشی چه بریزی

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت2:24به قلم عادل فوجی |

 
فرود آمدم
از سه تاريکي
تا رسالت شباهت خويش را
پاياني دهم
هيچ انکار نيست
من شبيهي ديگرم.
بودي تو 
تا از تيره خاکي...
تمامي را
يگانه آفريدي باشم
اينک از دفاعيه ي نام سياهم فراز آمده ام.
از لذت خداگونه حرف مي زنم
از ارتفاعي که عمود وار
جنون نگاه را توجيه مي کند
و از سرنوشتي که احتمال مي رود
شايد
شايد...
چرا قربانيان شعرهاي من
القاب شهيد نمي گيرند
من به عدالت رب اللفظ
مشکوکم.
مي ترسم از ادامه ي مرطوب حيات
و مي ترسم ازادامه ي احتياطي به تو مي بري...
و فکر مي کنم ،
اگر به آب بينديشم
هرگز نمي مانم.
چرا در مصرف خواستن زياده روي کردم
که از ناخالصي ترديد پر بود...
من ازجهان کسرهاي اجباري سخن مي گويم.
هيچ کس مسيح هراس را
بر شانه هاي من
که در معارک بهتان
تثليث منع را زاويه مي دانند
نمي بيند...
هيچکس
زبان کودک کبود نشين مرا نمي داند.
از تمامي لبخندهاي ناشناس
تصوير لبخند تو
غم انگيز تر بود،
و از تمامي صاحبان شناخته شده
قياس هاي من مجهول تر...
صداي من
اعتراف مجسم
و معادلاتي که عاقبت به نفع تو پايان مي يابد.
کلمات من
 در منظومه نگاه تو سير مي کنند
پناه ساده ي خطاب هاي سرگردان!!!
چگونه در دايره نوراني ،
باز شناسمت؟!
پرنده دستان تو
پيش از آنکه فرو نشيند
اصرار مي ورزيد
که آخرين ترانه اش را سروده باشد.
زمين سطح از تزلزل بالهايت ايمني يافت...
نگاه کن !
آن زمان که رگان نيلي
منع جلد را فرياد مي زدند...
چگونه تعلق خود را به مهر مهره ي پشت دانستم
در جا کليدي خالي ات
راز هزار در مذاهب نهفته است ...
هم کيش قديمي تقدير مردود!
از درون اشکال هندسي ام
چيزي جز مثلث تقصير نمانده است
چيزي که تاوان شباهتي را پس مي داد
و شايد تفاوت
ميان بخشي بود
که در لحظات مقدّرپايان يافت
و در ميان کثرت اندوه...
تقسيم سهم سرگرداني
آغاز شد. 

+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت11:57به قلم عادل فوجی |

مريدان را توان در دست و پا كو

فراق مرشدان را انتها كو

سراسر جمله عالم پر ز استاد

ولي استاد چون "عرفان" ما كو

سراسر جمله عالم پر ز دستان

چون دستان هاي او -ماشاالله- كو

سراسر جمله عالم پر ز شعر است

ولي شعري نكو چون"راز"ها كو

سراسر جمله عالم پر ز چايي

ولي "چايي يي با طعم خدا" كو

سراسر جمله عالم پر ز سايت است

چو "نور و نار" سايتي با صفا كو

سراسر جمله عالم پر ز نقد است

ولي نقدي چنين پر محتوا كو


با ارادت،

+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت11:56به قلم عادل فوجی |